خلاصه محتوا:
این محتوا ناظر به تبیین نظام آفرینش عالم از منظر اسماء و صفات الهی است و بر این اصل استوار است که حقیقت ظهور، پیدایش، کثرت، تنوع و حرکت در عالم، همگی ریشه در غلبه، ترکیب و تجلی اسماء الهی دارند. در آغاز، توحید به عنوان کاملترین اصل هستی معرفی میشود و تأکید میگردد که حقیقت وجود، همان ذات الهی است و اسماء الله لطیفترین و عمیقترین مباحث معرفتی به شمار میآیند. اسماء الهی دارای «موطن» هستند و موطن آنها عالم هستی است؛ هر اسم، موطن ظهور خاص خود را دارد؛ چنانکه قوه بینایی موطن اسم «بصیر» و قوه شنوایی موطن اسم «سمیع» است. اسماء الهی علاوه بر موطن، دارای مجاری ظهور هستند و هر اسم ممکن است از چندین مجرا در عالم ظاهر شود. همچنین هر اسم، در مرحله تجلی، به غلبه در ظهور میرسد و این غلبه، منشأ پیدایش تمایزات در عالم است. آفرینش، نه در حالت تساوی اسماء، بلکه تنها در سایه غلبه یک اسم بر سایر اسماء تحقق مییابد. ترکیب اسماء الهی، منشأ شکلگیری موجودات بسیط و مرکب است. هر موجود، حاصل ترکیب چند اسم است، اما همواره یکی از آن اسماء غلبه دارد و هویت آن موجود را رقم میزند. عناصر بسیط عالم ماده (آب، خاک، هوا و آتش) نیز خود محصول غلبه اسماء خاص الهی هستند و با چهار ملک مقرب (جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل) تناسب و سنخیت دارند. پیدایش انواع، اصناف و کثرات عالم، نتیجه غلبه و ترکیب اسماء و همچنین «نکاح اسمایی» است؛ یعنی پیوند اسماء متناسبی که با یکدیگر سنخیت دارند. اسماء الله همچنین به صورت سنن الهی در عالم ظاهر میشوند و برای فهم سنتهای الهی، باید نگاه اسمایی داشت. هر موجودی در عالم، مقر، مقام، بیت و مجرای اسماء الله است. احوال، حرکات، پویایی و تغییرات مخلوقات، همگی نتیجه جریان اسماء الهی در آنها است. غلبه اسمها موجب تغییر حالات مانند خوف و رجا، قبض و بسط، جلال و جمال میشود. در نهایت، عالم بهطور کامل جولانگاه اسماء الهی است و هر شیء، مسیر سلوک انسان به سوی حق به شمار میآید.
آغاز محتوا:
آغاز بحث اسماء الهی و جایگاه آن در نظام معرفتی:
بحث اسماء الهی از لطیفترین و دقیقترین مباحث معرفتی در حوزهی معارف دینی است. اصول هر شریعتی به توحید بازمیگردد و توحید کاملترین اصل در میان اصول همهی ادیان الهی است. حقیقت توحید، همان حقیقت هستی است؛ زیرا ذات مقدس الهی، کاملترین وجود است و کاملترین اصل، اصل توحیدی است. ازاینرو، بحث اسماءالله یکی از لطیفترین ساحتهای معرفت بهشمار میآید.
- قاعده اول: اسماء الهی دارای متن و وطن هستند:
اسماء الهی دارای موطن و وطن هستند. وطن اسماء الهی، عالم هستی است. به این معنا که اسماء الهی در عالم هستی ساکناند و در آن وطن میکنند. هر یک از اسماء الهی دارای موطن ظهور خاص هستند. متن و مجرای ظهور اسماء الهی با یکدیگر متفاوت است. هیچ اسمی بدون موطن نیست و هر اسم، ظهور خاص خود را در بخشی از عالم دارد.
برای مثال: چشم، موطن اسم «البصیر» است.
گوش، موطن اسم «السمیع» است.
قوهی خیال، موطن اسم «المصوّر» است.
قوهی عاقله، موطن اسم «العلیم» است.
پس اسماء الهی دارای موطناند؛ یعنی در جایی از عالم هستی سکونت و استقرار دارند و از همانجا ظهور میکنند. این نکته، قاعدهی اول در بحث اسماء الهی است.
- قاعده دوم: هر اسم الهی دارای مجرای ظهور است:
قاعدهی دوم این است که هر یک از اسماء الهی دارای مجرای ظهور است؛ بلکه بسیاری از اسماء، مجاری ظهور متعدد دارند. یعنی یک اسم الهی میتواند از چند مسیر مختلف در عالم ظاهر شود. برای مثال، اسم «الباقی» از مجرای سلامت بدن ظهور میکند. سلامت، مجرای ظهور اسم «الباقی» است؛ تا زمانی که سلامت برقرار است، بقا نیز تحقق دارد. همچنین اسم «الحفیظ» از مجرای تجهیزات و سازوکارهای دفاعی هر بدن ظهور میکند. هر آنچه در وجود یک موجود، وظیفهی حفاظت، نگهداری و دفاع را بر عهده دارد، مظهر اسم «الحفیظ» است. یا اسم «النافع» که مجرای ظهور آن، غذای حلال است. خداوند، غذای حلال را مجرای ظهور اسم «النافع» قرار داده است. بنابراین، اسماء الهی صرفاً دارای موطن نیستند، بلکه حتماً دارای مجرای ظهور هستند، و در بسیاری موارد، هر اسم دارای چندین مجرای ظهور است.
- قاعده سوم: هر اسم الهی دارای غلبه در ظهور است:
قاعدهی سوم این است که هر یک از اسماء الهی، دارای غلبه در ظهور است. یعنی ظهور هر اسم، بهتدریج به مرحلهای میرسد که آن اسم بر سایر اسماء غلبه پیدا میکند. برای مثال: اسم «النور» در نهایت غلبهی ظهور خود، در خورشید تجلّی مییابد. برخی از اسماء، غلبهی ظهورشان در حیوانات وحشی است. برخی دیگر از اسماء، غلبهی ظهورشان در حیوانات اهلی است. هر اسم الهی، نهایتاً به نقطهای میرسد که ظهورش غالب میشود و آن نقطه، نقطهی تمایز و تشخّص آن اسم است.
- قاعده چهارم: پیدایش مرکبات با غلبه اسماء الهی:
قاعدهی چهارم در بحث اسماء الهی این است که: هر اسمی که به مرحلهی غلبه میرسد، انشاء مرکب میکند.
به تعبیر دیگر، پیدایش مرکبات در عالم، نتیجهی غلبهی اسماء الهی است. مرکبات، با غلبهی یک اسم در میان ترکیب چند اسم شکل میگیرند. خداوند برای انشاء موجودات جمادی، نباتی، حیوانی و انسانی، چند اسم را با یکدیگر ترکیب میکند. هر مرکب، مجموعهای از ترکیب چند اسم الهی است؛ اما در این ترکیب، یکی از اسماء غلبه پیدا میکند.
همین غلبه است که:
– نوع موجود را تعیین میکند،
– هویت آن را مشخص میسازد،
– و از آن، انواع مختلف موجودات را پدید میآورد.
اگر اسماء الهی در عالم خارج در حالت تساوی باقی بمانند، هیچ آفرینشی شکل نمیگیرد. آفرینش تنها در حالت غلبه معنا دارد، نه در حالت تساوی. پس اسماء باید با یکدیگر ترکیب شوند و یکی از آنها غالب شود تا یک موجود مرکب آفریده شود.
- قاعده پنجم: عناصر بسیط نیز محصول غلبه اسماء هستند:
قاعدهی پنجم در بحث اسماء و صفات الهی این است که عناصر بسیط اولیه، یعنی آب، خاک، هوا و آتش، هرچند نسبت به مرکبات، بسیط محسوب میشوند، اما خود آنها نیز با غلبه یافتن اسماء الهی شکل گرفتهاند. آتش، غلبهی اسم قهّار است. آب، غلبهی اسم رحیم است. خاک، غلبهی یک اسم الهی دیگر است. هوا، غلبهی اسم الهی دیگری است. پس حتی عناصر بسیط نیز مظهر غلبهی اسماء الهی هستند.
- نسبت عناصر چهارگانه با ملائکهی مقرّب:
این چهار عنصر، با چهار ملک مقرّب الهی در ارتباط و تناسب هستند: جبرئیل (ع)، مظهر غلبهی اسم علیم الهی است. میکائیل (ع)، مظهر غلبهی اسم رزّاق الهی است. اسرافیل (ع)، مظهر غلبهی اسم حیّ و حیات است. عزرائیل (ع)، مظهر غلبهی اسم قابض و قهّار است. این چهار ملک، با عناصر چهارگانهی عالم ماده سنخیت دارند. برای مثال:
– عزرائیل (ع) که مظهر قهّاریت است، با آتش سنخیت دارد.
– اسرافیل (ع) که مظهر حیات است، با هوا سنخیت دارد؛ زیرا حیات در عالم ماده بدون هوا محقق نمیشود.
– میکائیل (ع) که مظهر رزّاقیت است، با خاک سنخیت دارد.
– جبرئیل (ع) که مظهر علم الهی است، با آب سنخیت دارد.
در نتیجه، غلبهی چهار اسم الهی در عالم مجردات، چهار ملک مقرّب را پدید آورده و همان غلبه، در عالم ماده، به صورت چهار عنصر بسیط تجلّی یافته است.
- اصل ششم: سرّ ظهور و نقش غلبه اسماء الهی در آفرینش:
اصل ششم در بحث اسماء و صفات الهی ناظر به سرّ ظهور است. مقصود از سرّ ظهور این است که تحقق هر نوع پیدایشی در عالم، مبتنی بر غلبه اسماء الهی است. تا زمانی که غلبهای در میان اسماء تحقق نیابد، هیچگونه آفرینشی شکل نمیگیرد و هیچ موجودی به مرتبه ظهور نمیرسد. بنابراین، اصل آفرینش و تحقق اشیاء متوقف بر قاعده غلبه در ظهور اسماء است. بر اساس این قاعده، سرّ ظهور انواع موجودات، در حقیقت سرّ انواع غلبهها است. یعنی هر نوع از موجودات، چه در عوالم بسیط و چه در عوالم مرکب، بر اساس نوع خاصی از غلبه اسمائی تحقق مییابد. اگر غلبهای در میان اسماء واقع نشود، نه ظهور نوعی حاصل میشود و نه آفرینشی به فعلیت میرسد. از اینرو، هرگونه پیدایش، اعم از مادی یا غیرمادی، مسبوق به غلبه اسمایی است.
در تبیین دقیقتر، باید توجه داشت که سرّ ظهور انواع، صرفاً غلبه یک اسم بهتنهایی نیست، بلکه ظهور ترکیبی اسماء همراه با غلبه است. به بیان دیگر، آفرینش هر موجود، حاصل همنشینی و ترکیب اسماء الهی است، اما در این ترکیب، همواره یک یا چند اسم، نسبت به سایر اسماء، غلبه مییابند. بنابراین، هر شیء مظهر یک اسم واحد نیست، بلکه مظهر مجموعهای از اسماء الهی است؛ با این تفاوت که خداوند در هر موجود، غلبه خاصی را در میان آن اسماء تحقق میبخشد و بهواسطه همین غلبه، آن شیء را بر شیء دیگر، و آن نوع را بر نوع دیگر، تمایز میدهد. در نتیجه، اصل ششم بیان میکند که هیچ ظهوری بدون غلبه محقق نمیشود و هر موجود، چه بسیط و چه مرکب، تنها در پرتو غلبه اسمائی و ظهور ترکیبی اسماء الهی به عرصه هستی قدم میگذارد. این غلبه، راز اساسی تفاوتها، تنوعها و کثرت انواع در عالم وجود است و بدون آن، عالم در حالت یکنواختی و عدم تعین باقی میماند.
- ظهور انواع، محصول غلبه و ترکیب اسمائی است:
ظهور انواع مختلف موجودات، نتیجهی غلبه دادن اسماء و نیز نتیجهی ظهور ترکیبی اسماء الهی است. یعنی هم غلبه دخالت دارد و هم ترکیب. بدون تشکیل «نکاح اسمائی» و بدون ترکیب اسماء، نه موجود بسیط انشاء میشود و نه موجود مرکب. بنابراین، تکثّر و تنوّع موجودات در عالم، حاصل نگاه کثرتی در ترکیب اسماء است. هرجا کثرت در ترکیب اسماء تحقق یابد، کثرت در موجودات نیز ظهور پیدا میکند.
- اسماء الهی به صورت سُنن الهی ظاهر میشوند:
اسماء الهی در عالم، به صورت سُنن الهی ظهور پیدا میکنند. ریشهی همهی سنتهای الهی را باید در اسماءالله جستجو کرد. اصولاً نگاه صحیح به سنتهای الهی، نگاه اسمائی است. در بالاترین و دقیقترین سطح، سنتهای الهی چیزی جز تجلی و ظهور اسماء الهی نیستند. هر سنتی که در عالم جاری است، از یک یا چند اسم الهی نشأت گرفته و از همانجا قوام پیدا کرده است. این، عالیترین نگاه به سنن الهی است.
- غلبه و ترکیب اسمائی در اصناف حیوانات:
اصناف مختلف در عالم حیوانات، مانند پرندگان، چرندگان و درندگان، همگی بر اساس غلبه و ترکیب اسمائی شکل گرفتهاند. تنوع اصناف حیوانات، نتیجهی:غلبههای متفاوت اسماء، و ترکیبهای متفاوت اسمائی ،است. با نگاه کثرتی به اسماء، انواع کثرت و اصناف مختلف در عالم پدید میآید.
- نکاح اسمائی و سنخیت اسماء با یکدیگر:
در عالم اسماء الهی، نکاح اسمائی وجود دارد. اسماء الهی، متناسب با یکدیگر و بر اساس سنخیت، کنار هم قرار میگیرند. اسماء همسنخ، میل دوطرفه به یکدیگر دارند و میان آنها پیوند برقرار میشود. این پیوند، همان نکاح اسمائی است.
برای مثال: وقتی دو اسم «السَّمیع» و «العلیم» کنار هم قرار میگیرند، میان آنها میل و تناسب وجود دارد و نکاح اسمائی شکل میگیرد. یا اسمهای «الغفور» و «الرحیم» که به طور طبیعی با یکدیگر جمع میشوند. یا اسمهای «السالم» و «الباقی» که میان آنها نیز نکاح اسمائی برقرار میشود. هر جا تناسب و سنخیت باشد، نکاح اسمائی محقق میشود و ظهور خاصی در عالم پدید میآید.
- برخی اسماء، مجرای ظهور اسماء دیگر هستند:
برخی از اسماء الهی، مجرای اسماء دیگر قرار میگیرند. برای مثال، اسم «السالم» مجرای اسم «الباقی» است. خداوند بقاء را از طریق سلامت تحقق میبخشد؛ یعنی سلامت، مجرای ظهور بقاء است. بنابراین، در نظام اسمائی، جریان و عبور اسماء از یکدیگر معنا دارد و برخی اسماء، مسیر تجلی اسماء دیگر میشوند.
- غلبه اسماء مربوط به مقام تجلی است، نه ذات:
اصل غلبه دادن اسماء، مربوط به مقام تجلی است. در مقام ذات الهی، غلبه اسماء معنا ندارد؛ زیرا در مقام ذات، اعتدال کامل اسمائی برقرار است. در مقام احدیت نیز اسماء اصلاً ظهور ندارند. در مقام واحدیت نیز غلبه مطرح نیست. غلبه فقط در مقام ظهور و تجلی اسماء معنا پیدا میکند. اصل غلبه، هرگز به ذات الهی بازنمیگردد، بلکه تنها در ساحت تجلیات اسمائی تحقق دارد.
- ریشه تفاوت احوال، در غلبه اسماء است:
تفاوت احوال موجودات، بهویژه انسانها، ریشه در غلبه اسماء الهی دارد. برای مثال: اگر خوف بر رجاء غلبه پیدا کند، اسم «الجبار» یا «القابض» جلوه بیشتری پیدا میکند. و اگر رجاء بر خوف غلبه کند، اسم «المنبسط» یا «الباسط» تجلی بیشتری مییابد. اگر انسان دچار انقباض شود، اسم «القابض» بر اسم «الباسط» تجلی پیدا کرده است. و اگر دچار انبساط و شادی شود، اسم «الباسط» بر «القابض» غلبه یافته است. با تغییر احوال، در حقیقت غلبه اسمائی تغییر میکند.
- عالم، وطن اسماء الهی و اشیاء، مقام اسماء:
عالم هستی، وطن اسماء الهی است. هر مظهر، نیازمند موطن است و موطن اسماء الهی، عالم است. اما اشیاء صرفاً مقر اسماء نیستند؛ بلکه مقام اسماء الهی هستند. یعنی هر شیء، جایگاه تحقق یک یا چند اسم الهی است. هر موجود: مقر اسماء الله است، مقام اسماء الله است، بیت اسماء الله است، و محل استقرار و اقامت اسماء الهی است. اسماء الهی در اشیاء استقرار مییابند و از آنجا ظهور پیدا میکنند.
- رتبه هر شیء، محصول اسمائی است که در آن تجلی کردهاند:
رتبه و جایگاه هر شیء در عالم، ناشی از اسمائی است که در آن شیء تجلی پیدا کردهاند. هیچ موجودی، رتبهای فراتر یا فروتر از اسمائی که در آن حضور دارند، ندارد. مقام هر شیء، عین مقام اسمائی است که در آن مستقر شدهاند.
- احوال موجودات، عین اسماء الهی است:
احوال هر شیء، اسماء الهی است. احوال انسان، اسماء الهی است. احوال حیوان، اسماء الهی است. احوال گیاه، اسماء الهی است. احوال جماد، اسماء الهی است. هیچ حالی در عالم وجود ندارد مگر آنکه تجلی یک اسم الهی باشد.
- اشیاء، مجرای جریان اسماء الهی:
هر شیء، مجرای اسماء الهی است. اسماء الهی در اشیاء جریان دارند، عبور میکنند و سَریان دارند. حرکت، پویایی و حیات هر شیء، از اسماء الهی است. اگر شیئی حرکت میکند، اگر پویاست، اگر اثر میگذارد، همه به سبب جریان اسماء الهی در آن است. به همین دلیل است که گفته میشود: هر شیء، جولانگاه اسماء الهی است.
- اشیاء، مسیر سیر انسان به سوی حق:
هر شیء، مسیر اسماء الله است و انسان از طریق اشیاء، سیر پیدا میکند. در هر شیء، اسمی حضور دارد و سیر انسان با آن شیء، از مسیر همان اسم انجام میشود. بنابراین: هر شیء، معبر حق است. هر شیء، مجرای حق است. هر شیء، محل عبور اسماء الهی است. آدمی با مشاهده، توجه و تعامل با اشیاء، در حقیقت در مسیر اسماء الهی سیر میکند.
- تغییر احوال، نشانه تغییر تجلی اسماء:
وقتی حالی بر حال دیگر غلبه پیدا میکند، یعنی اسمی بر اسم دیگر غلبه یافته است. انقباض، نشانه غلبه «قابض» است. انبساط، نشانه غلبه «باسط» است. خوف و رجاء نیز هر یک تجلی اسم خاص خود هستند. از تغییر احوال مخلوقات، میتوان به تغییر تجلی اسماء الهی پی برد.
- خلقت عالم ماده با غلبه اسماء متضاد:
خداوند عالم ماده را با غلبه اسماء تضادی آفرید. عالم ماده، نتیجه غلبه دادن برخی اسماء بر برخی دیگر است. همین غلبه است که عالم کثرت، تغییر، حرکت و تزاحم را پدید آورده است.
- اشیاء، وسیله سیر به سوی حضرت حق:
اشیاء صرفاً موجودات مادی نیستند؛ بلکه وسیلهی سیر انسان هستند. هر شیء، انسان را به سوی حضرت حق سیر میدهد؛ زیرا حامل اسم الهی است. فعالیت، حرکت و حیات هر شیء، به اسماء الهی وابسته است و انسان از طریق همین فعالیتها، سیر پیدا میکند.