خلاصه محتوا:
در این محتوا، بحث اختیار بهعنوان یکی از بنیادیترین مباحث معرفتی که در مباحث قضا و قدر و توحید افعالی نقش محوری دارد، تبیین میشود.ابتدا با توضیح مفهوم «جعل بسیط» بیان میشود که خداوند برخی موجودات را همراه با ذاتیاتشان در یک مرحله آفریده است؛ مانند شوری نمک، شیرینی شکر، سوزانندگی آتش و خنکی آب. این صفات، عَرَضی و افزودهشده نیستند، بلکه عین ذات آن موجوداتاند. بر اساس همین مبنا، اختیار نیز در انسان به جعل بسیط آفریده شده و ذاتی وجود انسان است. انسان «ذاتاً مختار» است، نه اینکه اختیار وصفی عارضی یا قابل انفکاک از او باشد. همانگونه که اختیار از ذات خداوند جداشدنی نیست و از ذات حق میجوشد، اختیار انسان نیز از ذات او برمیخیزد و هرگز سلبپذیر نیست. بنابراین، جبر به معنای نفی اختیار، در مورد انسان معنا ندارد. اختیار، تجلی اسم الهی «اراده» و «اختیار» در مرتبه نفس انسان است. اصل وجود اختیار، انشای الهی و تجلی خداوند در انسان است، اما فعل اختیاری از جانب خود انسان تحقق مییابد. به عبارت دیگر، صفت اختیار از حق است و فعل اختیاری از انسان صادر میشود. مطلب اساسی دیگر، «تشکیکی بودن اختیار» است. همانگونه که وجود دارای مراتب شدت و ضعف است، اختیار و اراده نیز دارای مراتباند. هر موجودی به اندازه مرتبه وجودی خود، سهمی از اختیار دارد. بنابراین، نهتنها انسان، بلکه تمامی موجودات عالم از جمادات و نباتات تا حیوانات، ملائکه و جن دارای درجهای از اختیار هستند، هرچند شکل و گستره اختیارشان یکسان نیست. هرچه وجود کاملتر و شدیدتر باشد، دایره اختیار نیز وسیعتر میشود. انسان با سیر و سلوک وجودی و تقرب به حق، میتواند دایره اختیار خود را گسترش دهد و حتی برخی امور تکوینی در قلمرو اختیار او قرار گیرد. با این حال، حتی در مقام فنا، اختیار انسان از او سلب نمیشود؛ زیرا اختیار ذاتی اوست. در ادامه، با بهرهگیری از روایات و بیانات ولایی، توضیح داده می شود که پذیرش یا انکار ولایت الهی، بازتاب وجودی دارد و در عالم طبیعت به صورتهایی چون شیرینی، تلخی، اهلی شدن یا وحشی شدن، و حتی شعور یا عدم شعور برخی موجودات ظهور مییابد. این ظهورات، نشانه درجات اختیار در موجودات است. در جمعبندی محتوایی، اختیار صفتی ذاتی، غیرقابل انفکاک و تشکیکی است که ریشه در ذات الهی دارد و در مراتب مختلف وجود به اشکال متفاوت تجلی میکند. انسان عین اختیار است، مجبور نیست، و مسئول افعال خویش است، هرچند اصل این توان انتخاب، همواره انشای الهی و تجلی اسماء خداوند در اوست.
آغاز محتوا:
- اختیار بهعنوان رکن اساسی در مباحث قضا و قدر و توحید افعالی:
موضوع اختیار از مباحث بنیادین معارف الهی است که در فهم صحیح قضا و قدر و توحید افعالی نقشی اساسی دارد. بدون تبیین صحیح اختیار، بسیاری از مسائل معرفتی در حوزه عدل الهی، مسئولیت انسان و نسبت فعل با خداوند دچار ابهام میشود. از همینرو، پرداختن دقیق به حقیقت اختیار، ضرورتی اجتنابناپذیر است.
- جعل بسیط و ذاتیات اشیاء در نظام خلقت:
خداوند برخی موجودات را به جعل بسیط آفریده است؛ یعنی وجود آنها و ذاتیات و لوازم وجودیشان را با یک اراده و در یک مرتبه ایجاد کرده است. شوری نمک، شیرینی شکر، خنکی آب و سوزانندگی آتش، اموری نیستند که پس از آفرینش ذات به آن افزوده شده باشند، بلکه این ویژگیها عین ذات آن اشیاء هستند. نمک، ذاتاً شور آفریده شده و شوری از او قابل جدایی نیست.
- اختیار انسان بهعنوان امر ذاتی و مَجعول به جعل بسیط:
اختیار انسان نیز از همین سنخ است. خداوند انسان را به جعل بسیط، «مختار» آفریده است. اختیار امری عارضی، اعتباری یا افزودهشده به ذات انسان نیست، بلکه از ذاتیات انسان است. انسان عین اختیار است، نه اینکه موجودی باشد که گاهی اختیار به او داده شود و گاهی گرفته شود. ذاتیِ شیء، قابل انفکاک از آن نیست و امکان جدایی ندارد؛ ازاین رو اختیار هرگز از انسان سلب نمیشود.
- قیاس اختیار انسان با اختیار الهی از حیث ذاتی بودن:
همانگونه که خداوند ذاتاً مختار است و اختیار از ذات او جداشدنی نیست، اختیار انسان نیز از ذات او جدا نمیشود. اختیار در ذات خداوند «محمول بالضمیمه» نیست، بلکه از درون ذات حق میجوشد و به ذات او نسبت داده میشود. اختیار انسان نیز به همین معنا، از درون ذات او برمیخیزد و یکی از احوال وجودی نفس انسانی است.
- انشای دائم اختیار و تجلی اسماء الهی در انسان:
اختیار انسان، امری ایستا و ثابتِ فاقد افاضه نیست، بلکه دمبهدم از ناحیه خداوند انشا میشود. همانگونه که اصل وجود انسان در هر آن محتاج افاضه الهی است، اختیار نیز در هر لحظه تجلی و انشای حق تعالی است. اختیار، جلوهای از اسم الهی «اراده» و «اختیار» است که موطن ظهور آن، نفس ناطقه انسان است.
- نسبت وجود، کمال و اختیار در مراتب هستی:
هر مرتبه از وجود، حامل مرتبهای از کمال است و یکی از شئون کمال وجودی، اراده و اختیار است. بنابراین هر درجهای از وجود، درجهای از اختیار را نیز در خود داراست. وجود با اختیار مساوق است؛ اما این مساوقت به صورت تشکیکی تحقق مییابد، نه به صورت یکسان در همه موجودات.
- تشکیکی بودن اختیار و اراده در عالم وجود:
اختیار، همانند وجود، تشکیکی است. همه موجودات عالم بهرهای از اختیار دارند، اما نه به یک اندازه و نه به یک شکل. هر موجود به اندازه شدت و ضعف مرتبه وجودی خود از اختیار و اراده برخوردار است. موجودی که وجود کاملتری دارد، دایره اختیار گستردهتری دارد. خداوند که وجود مطلق و نامتناهی است، اختیار و ارادهاش نیز نامتناهی است.
- گسترش دایره اختیار انسان با شدت وجودی:
انسان با سیر و سلوک وجودی و شدت یافتن در مرتبه وجود، دایره اختیارش نیز گسترش مییابد. بهتدریج بخشی از امور تکوینی در حوزه اختیار او وارد میشود. این گسترش، بهمعنای شباهت یافتن بیشتر انسان به حق تعالی در مرتبه وجودی است. با این حال، حتی در مقام فنا نیز اختیار از انسان گرفته نمیشود؛ زیرا اختیار ذاتی اوست.
- اختیار در همه موجودات، از جماد تا ملک و جن:
تمام موجودات عالم، اعم از جمادات، نباتات، حیوانات، ملائکه و جنیان، دارای درجهای از اختیار هستند. منحصر کردن اختیار به انسان، نادیده گرفتن تشکیکی بودن وجود است. تفاوت موجودات در «میزان» و «نحوه» اختیار است، نه در اصل داشتن آن.
- ولایت الهی و بازتاب اختیاری آن در عالم طبیعت:
در روایات آمده است که ولایت الهی و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام به همه مخلوقات عرضه شد. این عرضه، بر مبنای اختیار موجودات بود. برخی موجودات ولایت را پذیرفتند و پذیرش آن در عالم طبیعت به صورت شیرینی، لطافت و اهلی بودن ظهور یافت. برخی دیگر ولایت را نپذیرفتند و انکار ولایت، به صورت تلخی، تندی، سمّیت و وحشیبودن تجلی پیدا کرد.
- نسبت تصدیق و انکار با تجلی اسماء جمال و جلال:
پذیرش ولایت، مظهر اسماء جمال الهی است و انکار آن، مظهر اسماء جلال الهی. هنگامی که موجودی تحت تجلی جلال قرار میگیرد، آثار آن به صورت تلخی، خشونت یا سمیبودن در عالم ظهور میکند. این ظهوری وجودی است، نه امری قراردادی یا نمادین، و نشاندهنده انعکاس اختیار موجود در پذیرش یا انکار ولایت است.
- ثبات صفت اختیار و تغییرپذیری افعال اختیاری:
اصل اختیار، صفتی ثابت و ذاتی است، اما فعل اختیاری، متغیر و حادث است. متغیر همواره قائم به ثابت است. خداوند صفت اختیار را در انسان انشا میکند، اما فعل اختیاری از خود انسان صادر میشود. بنابراین، اختیار از حق است و فعل از انسان، و همین امر مسئولیت انسانی را معنا میبخشد.
- اسماء الهی، اطلاق و عدم ظهور مظهری در صورت ذاتگرفتن:
اگر اسماء الهی بهطور مطلق و ذاتمحور در نظر گرفته شوند، اطلاق مییابند و مستأثر میشوند و در این صورت، مظهر خلقی نخواهند داشت. اسماء الهی از درون ذات حق میجوشند، به ذات او حمل میشوند، اما به صورت تجلیات مظهری در عالم خلق ظهور مییابند. اختیار نیز از این سنخ است و از ذات الهی قابل انفکاک نیست.
- انسان بهمثابه عین اختیار و نفی جبر حقیقی:
از آنجا که اختیار از ذات انسان جداشدنی نیست، انسان حقیقتاً مجبور نیست. جبر به معنای سلب اختیار، با حقیقت وجود انسان ناسازگار است. انسان عین اختیار است و این صفت از درون ذات او نشأت میگیرد، هرچند اصل آن همواره فیض و انشای الهی است.