خلاصه محتوا:
در این محتوا، به «احکام و ویژگیهای موجود مجردِ عقلی» پرداخته میشود؛ موجودی که مرتبه وجودی آن برتر از موجودات مادی و موجودات مجرد برزخی است. سخنران بیان میکند که مجرد عقلی دارای «سِعه وجودی» و «کلیت وجودی» است و به همین دلیل بر مراتب پایینتر، اعم از مجردات مثالی و عالم ماده، احاطه دارد.
نخستین حکمِ مجرد عقلی، «احاطه حضوری» اوست؛ بدین معنا که احاطهاش از طریق «سَریان و حضور» است. هر موجود عالی نسبت به مادون خود چنین احاطهای دارد، و احاطه مجرد عقلی نسبت به مجردات برزخی و مادیات به همین نحو است. این نوع احاطه با احاطه حقتعالی بر عالم مقایسه میشود؛ زیرا حضور خداوند عین احاطه او است و سریان وجودی او در همه مظاهر، ملازم با احاطهاش است.
حکم دوم آن است که حقایق مجرد، ذاتاً مقتضی «کرویت و استداری حقیقی»اند؛ یعنی بر همه نازلههای خود «احاطه یکسان» و «احاطه تامه» دارند. علت آن، بساطت و وحدت ذاتی ایشان است. به همانگونه که نفس ناطقه بر قوای بدنی احاطه دارد، عقل نیز احاطه اطلاقی دارد و حضورش عین احاطه او است.
سپس بیان میشود که احاطه عقل اول موجب «بسط» و «قبض» در عالم مجرد و مثالی است؛ بسط از طریق ایجاد و انشاء مراتب پایینتر محقق میشود و قبض نیز با همان سریان و حضور انجام میگیرد. حضور و سریان، هم مظهر قبض و هم مظهر بسط است. همانطور که نفس با ایجاد قوا، وجود خود را بسط میدهد و هنگام بازگشت و قطع تدبیر، قبض میکند.
در پایان، تفاوت میان تعبیر «احاطه به کل شیء» و «احاطه علی کل شیء» تبیین میشود: «علی کل شیء» اشاره به احاطه بر مادیات دارد، و «به کل شیء» دلالت بر احاطه کامل بر ظاهر و باطن همه موجودات، مادی و مجرد، دارد. در نهایت نتیجه گرفته میشود که احاطه و سریان از احکام ذاتی مجرد عقلی است.
آغاز محتوا:
۱. بیان جایگاه موجود مجرد عقلی:
این محتوا در مورد احکام موجود مجردِ عقلی هست؛ موجودی که دارای تجرد عقلی است و مرتبه وجودی او بالاتر از وجود مادی و مجرد برزخی است. مجرد عقلی دارای سِعه وجودی و کلیت وجودی است؛ به این معنا که وسعت وجودی دارد. به موجود مجرد عقلی گفته میشود: «کلی سِعه»، یعنی موجودی که دارای کلیت و سِعه وجودی است.
۲. احاطه حضوری در مجردات عقلی:
نخستین نکته درباره موجود مجرد عقلی این است که احاطه در مجردات عقلی به «حضورِ سَریان» است؛ یعنی احاطه، بهواسطه حضور و سریان خودِ آن موجود تحقق مییابد. به تعبیر دیگر، دارای «حضور بِالاِحاطه» یا «احاطه حضوری» است که با سَریان و حضور خودش ظاهر میشود. هر موجود عالی نسبت به مادون خود احاطه دارد. بنابراین موجود مجرد عقلی نسبت به مجرد برزخی و موجودات مادی احاطه وجودی دارد.
خداوند نیز بر مخلوقات احاطه دارد؛ احاطه خداوند همان حضور او است. سریان و حضور او عین احاطه او است. احاطه خداوند با نفوذ و سَریان در مظاهر ظاهری و باطنی آشکار میشود. هر موجود عالی، دانایی و احاطه بر نازل خویش دارد. سَریان، نفوذ و حضور او، حقیقت احاطه را تشکیل میدهد.
عقل نیز همینگونه است؛ یعنی بر نفس و بر عالم ماده احاطه دارد. در واقع، عقل دارای حضور اطلاقی و سَریان اطلاقی است و حضور او همان احاطه او است. همانگونه که نفس ناطقه با حضور خود در بدن و در قوای آن احاطه دارد، و حضورش عین احاطه او است، عقل نیز چنین است.
۳. اقتضای کُرَویَت و استداری در حقایق مجرد:
مسئله دوم آن است که حقایق مجرد، ذاتاً اقتضای «کُرَویَت» و «استداری حقیقی» دارند. معنای این سخن آن است که مجردات عقلی، نسبت به نازلههای خود، احاطه یکسان دارند و وحدت و بساطتِ وجودی آنان اقتضای چنین احاطهای میکند. این موجودات نسبت به نازلههای خود احاطه تامه دارند.
هر مجرد عقلی موجودی عالی است و هر موجود عالی احاطه بر دانایی و وجود مادون خود دارد. احاطه او بهسبب سَریان و نفوذ است. احاطه مجرد، ذاتیِ او است. هر موجودی که احاطه ذاتی دارد، احاطه اطلاقی نیز خواهد داشت؛ بنابراین دارای سَریان اطلاقی و حضور اطلاقی است.
در عالم وجود، چنین موجودی با هر چیز هست و علم او نامتناهی است؛ زیرا هستی او عین علم او است و علم همهجانبه دارد. مانند نفس که بهسبب تجردش بر همه قوای خود و بر بدن احاطه تام و یکسان دارد.
۴. احاطه عقل اول و تحقق بسط و قبض در عالم:
احاطه عقل اول موجب میشود که در عالم مجرد، هم بسط معنا پیدا کند و هم قبض. بسط با سَریان و ایجاد حاصل میشود. هنگامی که عقل اول، مادیات و مجردات مثالی را انشاء میکند، بسط وجود محقق میشود و وجود امتداد مییابد. حضور مجردات، امتداد توحید افعالی است.
از سوی دیگر، حضور عقل در مجردات سبب انبساط عالم میشود و موجودات را به سوی حق بازمیگرداند. همانطور که نفس با سَریان خود در قوای بدنی موجب بسط میگردد؛ یعنی با ایجاد و انشاء قوا، وجود خود را بسط میدهد، و هنگامی که بخواهد قبض کند، با همان سَریان قبض مینماید. پس حضور و سَریان، هم مظهر قبض است و هم مظهر بسط.
احاطه ذاتی، حکمِ موجود مجرد عقلی است. موجودات مجرد بر موجودات مادی احاطه وجودی دارند، همانگونه که نفس بر بدن احاطه وجودی دارد و خداوند بر عالم احاطه وجودی دارد.
۵. تفاوت احاطه «بِه» و احاطه «عَلی» کُلِ شیء:
در آیات قرآن، درباره خداوند گاهی گفته میشود: «احاطه به کل شیء دارد» و گاهی گفته میشود: «احاطه علی کل شیء دارد». آنجا که گفته میشود «احاطه علی کل شیء»، اشاره به احاطه بر مادیات است. اما هنگامی که میخواهد احاطه نسبت به مجردات و معنویات را بیان کند، تعبیر «احاطه به کل شیء» را به کار میبرد.
واژه «بِه» در احاطه، بر احاطه بر تمام حقیقت شیء دلالت دارد؛ یعنی احاطه بر ظاهر و باطن آن. بنابراین، احاطه و سَریان از احکام موجود مجرد عقلی است.